ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خجالتی نباش دختر!

مونا  و سیما اون شب به بهانه درس خوندن رفتن به خونه سیما .. خونواده سیما رفته بودند  اطراف شهر خونه پدر بزرگ سیما و از اون جایی که آپارتمانشون در یک مسکونی امن قرار داشت و دیگه به علاقه مندی دخترشون به درس آگاه بودند  با آسودگی خاطر دخترشون و  دوستش مونا روتنها گذاشتن . ..  دخترا از بعد از ظهر پنجشنبه تنها بودند . سیما اهل حال و دوست پسر گرفتن های متعدد و تماشای فیلمهای پورنو و خوندن داستانهای سکسی بود ... در حالی که  مونا نه تنها هنوز تجربه سکس با پسری رو نداشت بلکه دوست پسر هم نداشته و فیلم سکسی هم ندیده بود .. فقط یکی دوبار داستانهای سکسی خونده بود که جز خود ار ضایی کار دیگه ای از  دستش بر نمیومد .  بعد از ظهر نشستند یکسره فقط فیلمهای پور نو رو دیدن . سیما با این که بار ها خودشو در اختیار پسرا گذاشته با وجود دختر بودن از سکس لذت زیادی می برد خودشو به آرومی روی تخت می مالید و مونا هم از خجالت نمی دونست چیکار کنه . هم از سیما خجالت می کشید و هم از خودش .. چون چهره اش به خوبی نشون می داد که در شرایطی بحرانی قرار داره . سیما فقط فیلمهایی رو نشون می داد که از آنال سکس می گفت .طوری شده بود که مونایی که قبلا حرفای  بالای 18 نمی زد دیگه بی خیال شده بود . برای اون سیما شده بود یک شخصیت رویایی . کسی که نترسه . و گستاخی خاصی در سکس با پسرا داره .
 - سیما اینا که همش دارن کون میدن .. چه جوریه ؟
-من همه مدل فیلم دارم . ما باید تا می تونیم حال کنیم و مراقب باشیم که دختری خودمونو هم حفظ کنیم . الان دوشیزه ها به زور واسشون  خواستگار میاد چه برسه به اونایی که دختر نباشن . ولی گاه که شرایطش باشه از اون فیلمها هم می بینم .. چت شده مونا .. الان دو ساله بهت میگم که بیا و با من همراه شو . امروزم نمی خواستی بیای  -نه من می ترسم .
 -ترس چیه . نیاز آدمو وادار به هر کاری می کنه . الان من طوری اعتماد خونواده مو جلب کردم که حتی حاضرن یک هفته هم منو تنها به حال خودم بذارن . حرفاشونو گوش میدم .  دختر سر به زیری هستم . همیشه سرم تو کتابه . پیش اونا و فامیلا حجابمو حفظ می کنم . به موقعش کار خودمو هم می کنم . تو باید یک روان شناس خوب باشی . مونا از این سو به اون سو می رفت . رفت دستشویی تا با خودش ور بره . به سینه هاش دست می زد .. رو کسش دست می کشید .. .. وقتی بر گشت به سیما گفت راستی راستی امشب می خوای توی بغل بهروز بخوابی و اون هر کاری که دوست داره باهات بکنه ؟
-هر کاری که نه . فقط کسمو نمی کنه .. ببین بهت گفته بودم که اگه دوست داری من بهش بگم یکی از دوستاشو بیاره و تو قبول نکردی .. گفتی همون که فیلم می بینی کفایت می کنه . آخه فیلم خشک و خالی که بعدش آدم نره زیر کیر یه پسری یا بدنش توسط اون دست مالی نشه به چه درد می خوره ؟!
سیما و مونا روی تخت اتاق خواب پدر و مادر سیما بودند .. و قرار بود  که وقتی که بهروز اومد مونا بره به اتاق سیما ..
سیما : مونا جون اگه دوست داشته باشی وقتی که  بهروز اومد و باهام مشغول شد من درو باز می ذارم تو ما رومخفیانه  ببین .. میگم اگرم دوست داشتی من به بهروز میگم هوای تو رو داشته باشه ..  
-نه می ترسم . زشته . عادت ندارم . اون که دوست پسر توست  .
سیما : ای بابا رفاقت که این حرفا رو نداره .
 -نه من نبستم ..
بهروز اومد .. از اندام لاغر و فانتزی مونا خوشش اومد ولی وقتی که سیما جریانو بهش گفت بی خیالش شد .  اما گاه یه تیکه هایی مینداخت . مونا رفت به اتاق سیما .. سیما و بهروز کاملا بر هنه شدند .. این بار دومی بود که بهروز و سیما  به این صورت با هم بودند . سیما مخصوصا طوری صداشو بالا می برد که  مونا رو وسوسه کنه . مونا طاقت نیاورد .. از گوشه در شاهد بود که چه جوری بهروز دستاشو به سینه های سیما می مالونه .. لباشو می بوسه .. شونه هاشو کمرشو مالش میده و بعد از یه روغن مالی کیرشو محکم به سوراخ کون دوستش فشار میده و در حالی که کف دستشو روی کسش گذاشته کیرو فرو می کنه توی کونش .. و هم شاهد اون بود که دستاشو رو سینه های  سیما قرار داد و آروم چنگشون می گرفت ..
-سیما روز به روز تپل تر میشی ..
 مونا شل شده بود .. سیما جیغ می کشید .. انگشتای بهروز روی کس سیما کار می کرد طوری که سیما همش می گفت بیشتر بیشتر کونمو جرش بده ... و مونا با حسرت به صحنه نگاه می کرد . با این که از درد کون وحشت داشت ولی یواش یواش حسرت اینو می خورد که چرا موافقت نکرده که بهروز دوستشو بیاره .. بدون این که بدونه در چه شرایطی قرار داره به دیوار تکیه داد و چشاشو بست .. زمانی به خودش اومد که دید روی تخت قرار داره و بهروز داره لختش می کنه . از ترس جیغی کشید
-نههههههه نهههههههه داری چیکار می کنی ..
سیما  : نترس من این جا مراقبت هستم . من می دونم دوای دردت چیه . تو ازحال رفته بودی . فقط یک کیر کلفت حالت رو جا میاره من که دارم دوست پسرمو در اختیارت می ذارم تا این حد ناراحت نیستم تو داری غصه چی رو می خوری ؟ انگار اولین دختری باشه که داره کون میده .
 مونا حالا  کاملا بیدار بود .  هیکل درشت و بهروز اونو وسوسه کرده بود .. اون سال اول دانشگاه بود و از هر دوی این دخترا که دبیرستانی بودن بزرگ تر بود . بهروز که حسابی با بدن سیما حال کرده بود بدن ریزه میزه مونا رو هم خیلی با حال می دید . می دونست دخترایی که اولین باره که سکس می کنن چه شور و حالی دارن . از جیغ زدنها و واکنش اونا خوشش میومد .. از خوردن کسشون .. از میک زدن سینه هاشون . به هر جای بدنشون که دست می مالیدی انگار همون جا نقطه اوج هوسشون بود . نگاهشو به سینه کوچولوی مونا دوخته بود و به این فکر می کرد که این سینه ها با چند بار دست خوردن درشت میشه و کلا خود مونا آمادگی اینو داره که خوش اندام شه . کس مونا اسیر لبان بهروز شده بود . مونا در تمام قسمتای تنش احساس بی حسی می کرد .. بعد بهروز شروع کرد به خوردن سینه هاش .. مونا اصلا نفهمیده بود کی و چه جوری لخت شده .. . بهروز داشت سوراخ کون اونو می لیسید . مونا خجالت کشید .. کونش توسط انگشتای بهروز کرم مالی شد .. وقتی سر کیر بهروز رو روی سوراخ کونش حس کردمتوجه  دردشدیدی در همون ناحیه شد تا رفت دهنشو باز کنه سیما خودشو به اون رسوند شروع کرد به بوسیدن و میک زدن لباش  .. بهروز هم که استاد گاییدن کون بود یواش یوتش چند بار در همون قسمت  کیرشو بدون فشار به سر مقعد مونا می مالوند و می کشید عقب تا این که حس کرد کمی جا باز کرده .. قسمتی از سر کیر و بعدتمام  سر کیر هم فرو رفت توی کون . دستای بهروز رو سینه های مونا قرار داشت . پسر شکمشو  به پشت دختر چسبونده بود .. با کف دستش با روی کس مونا بازی می کرد ... کیرشو کمی جلو تر فرستاد می دونست بیشتر از چهار پنج سانت نمی تونه وارد کونش شه . همونشو هم با لذت به طرف جلو و عقب می کشید .. مونا حس کرد که تمام بدنش داره می لرزه .. تمام بدنش یه حالت قلقلکی پیدا کرده  .. کسش از حالت غلیظ به یه وضعیت رقیق رسیده .. با این که از درد پنجه هاشو به روی تشک می فشرد بازم دوست داشت سکس کنه بهروز آب کیرشو ریخت توی کون مونا . ... پسر   تا صبح هر دو تا دخترو بار ها و بار ها از کون کرد و آخر کار مونا و سیما هر کدوم سرشونو گذاشتن یه طرف سینه بهروز و خوابیدند .. روز بعد همین عملیات با فشار کمتری تکرار شد . وقتی که بهروز رفت سیما از مونا پرسید حالا چه طوری ؟!
 -کونم یه کمی درد می کنه ولی فکر می کنم این یه روزه بهترین روز عمرم بود .. حالا بهروز که نیست بیا به عشق اون و به فانتزی اون و تمام پسرای دنیا با هم لز  کتیم .. تو دستتو بذار روی کسم و منم دستمو می ذارم لای پات .. هر کاری که دوست داری و می دونی باهاش حال می کنی همونو رو من انجام بده و منم سعی می کنم تا می تونم بهت حال بدم. با هم حال می کنیم به عشق پسرا .. پایان ... نویسنده ... ایرانی 

مردان مجرد , زنان متاهل 59

طرز ساخت اتاقا به گونه ای بود که دو تا در داشت . یکی از این در ها به اتاق بغلی باز می شد .. و یکی هم به سالن اصلی پذیرایی یا راهرویی که ازش برای خروج از اتاق و رسیدن به پذیرایی و رفتن به طبقه بالاتر استفاده می شد . هر زوجی هم دو تا کلید داشتند .. فقط کلید  دری رو که به سمت بیرون باز می شد . اون در مرز بین اتاقا به صورت عادی بسته شده قفل نمی شد . فرزین و  افشین با  یکی از این زوجا هماهنگ کرده و فرزین جاشو داد به اون زوج که خودش بیاد و در اتاق مجاور افشین قرار بگیره . چون اتاقها به صورت تصادفی و پس از قرعه کشی در اختیار حاضرین قرار گرفت .. انگار جمعیت احساس خستگی نمی کردند . چون فکر می کردند اگه زمان از دستشون در ره و وقت رو تلف کنن سرشون کلاه میره . برای همین خیلی هیجان زده و آتیشی بودند .
بنفشه : فرزین بیا بریم . هر جا که دوست داری بریم .
 مهناز رفت توی اتاق دراز کشید .  کمی خسته بود . با این که عاشق حال کردن بود ولی اگه بیش از اندازه  خواب آلود می بود سکس به اون نمی چسبید . از طرفی این اطمینان خاطر رو داشت که وقتی بر گردن این افشین بازم به اون می رسه و هواشو داره . وقتی که شوهر به اون خوبی داشت که حتی کیر افشین رو می گرفت و فرو می کرد توی کس زنش دیگه از این بالاتر چی می خواست . اون قدر همچین شوهری رو می دونست و می دونست که کمتر مردی پیدا میشه که تا این حد همسرش رو دوست داسته باشه . هر چند می دونست شوهرش جمشید به خاطر خودشم می کنه . چون اون از این که یکی دیگه زنشو جلو چشاش بکنه لذت می بره ...  
فرزین و بنفشه از پله های طبقه همکف به طرف طبقه بعد رفتن بالا .. اون جا هم تقریبا همین وسعت رو داشت و فضاش با این که مفرش  بود ولی اون جور اتاق نداشت و تعاد اتاقها کم بود ولی گوشه و کنار های دنجی داشت که راحت می شد سکس کرد و حالت تالاری رو داشت که جمعیت بیشتری رو نسبت به طبقه پایین تر در خودش جای می داد . افشین به دنبال اونا به راه افتاد .. دیگه باید می رفت و می دید که چیکار می تونه بکنه . با این که از دیدن زنش در آغوش دیگران احساس ناراحتی می کرد ولی این ناراحتی دو چندان می شد اگه اونو نزدیکی خودش احساس نمی کرد . این  جوری همین که می دید بنفشه سایه اونو رو سرش احساس می کنه بازم براش غنیمت بود . افشین به این فکر می کرد که وقتی بخواد در یه حالت دو به یک زنشو بکنه اول بکنه توی کسش یا توی  کونش ؟. براش اینش مهم نبود . نمی دونست که آیا طاقت دیدن کیر مرد د یگه ای رو در بدن زنش داره یا نه .. واسه لحظاتی به این فکر کرد که خودش چگونه تونسته به خودش این اجازه رو بده که بره و با زنای دیگه باشه . حتما بنفشه خیلی عذاب کشیده .. ولی بازم به خودش گفت عیبی نداره . من یک مرد هستم فرستنده ام ولی زن یک گیرنده هست .. خنده اش گرفته بود از این توجیه خودش . یه گوشه ای پنهون شد . چون هر چند لحظه در میون بنفشه سرشو بر می گردوند عقب تا ببینه کسی اونو می بینه یا نه . جالب این جا بود که انگاری جز اونا کسی به قسمت بالا و طبقه بالاتر نیومده بود .
 بنفشه : خوب در رفتیم . نمی دونم چرا اصلا از نگاههای هیز این  افشین خوشم نمیاد ..
فرزین : بنفشه جون اتفاقا اون پسر خیلی ماه و دوست داشتنیه ..
بنفشه : چقدر دلم یک سکس داغ می خواد ..
فرزین : فقط باید یادمون باشه که ما می تونیم با هر کی که این جا هست سکس کنیم .
-ولی من دوست ندارم افشین منو بکنه .
 -چرا  این قدر حساسیت داری  . الان زنایی که این جا هستند این قدر به شوهراشون حساسیت ندارن که تو به یک مرد غریبه حساسی .. مگه اون قبلا خیلی اذیتت کرده ؟
 -نه اصلا اینا نیست ..
اونا وارد یه اتاق کوچیکی شدند که  در نداشت .. افشین بیرون اتاق سنگر گرفت و می خواست ببینه که فرزین چیکار می کنه ...
 دو تا آینه تمام قد هم دو طرف اتاق قرار داشت .. معلوم نبود فریده با این پول ها و دلار های باد آورده اش چقدر هزینه های الکی کرده !
 بنفشه : آخخخخخخخخخ فرزین .. فرزین .. من خیلی هوس دارم . چقدر دلم توی ماشین کیر می خواست ..
-من که بهت داده بودم ..
-دوست داشتم توی کسم بره ..ولی ..
-آره می دونم چی می خوای بگی . از افشین می ترسیدی .. باید این ترست بریزه ..
-یه وقتی صداش نکنی ها ..
-نه .. تو که خودت دیدی اون دنبالمون نیومد .اون و مهناز الان دارن خوش می گذرونن  ..
 فرزین کمر بنفشه رو گرفت و اونو در همون حالت ایستاده از پشت به جلوی بدنش چسبوند .. در همین لحظه افشین شوهر بنفشه هم وارد شد .
-خوب موقعی رسیدم بچه ها . مهناز خوابید .. خوب شد پیداتون کردم .
 افشین در جا طاقباز کرد ..
افشین : فرزین جون بخوابونش رو کیرم . می کنم توی کسش و تو هم از پشت بکن توی کونش .. بی خبالی رو عشق است . عشق و حال و صفا رو عشقش است ..
 اگه به بنفشه کارد می زدی خونش در نمیومد ... ادامه دارد ..نویسنده ... ایرانی 

شیدای شی میل 117

سمیه اومد به سمت من ... دستشو گذاشت رو کیرم و با هاش بازی کرد .. کیرم شق شد .. ولی تیز و سفت نشد ..
سمیه : می دونم که دست مالیدن به کیر دیگه ای غیر از کیر شوهر آدم حرامه ولی حالا حکم شی میل رو نمی دونم . نمی دونم مراجع تقلید ما در این مورد چی گفتن ..
با یه حالتی کیرمو دست می زد که انگاری می خواد جنسی رو بخره . منم با لذت و تمرکز به سینه هاش و اون شورتش نگاه می کردم . خیلی دلم می خواست بدونم کسش چه حالتی داره .. سمیه زنی نبو د که بخواد تسلیم من شه . حداقل در اون لحظاتی که منو در این شرایط و برای اولین بار دیده بود این حالتو نداشت . یه برقی توی چشاش دیدم که واقعا نمی شد فهمید از چی داره میگه . یعنی ممکنه خوشش اومده باشه ؟! حتی خودش هم هوس اونو کرده باشه  ولی می دونستم این زنایی که این جور با ایمان هستند اگه از یه پسری خوششون بیاد و در فانتزی های خودشون هم حس کنن که می تونن با یه مردی  باشند و این امکانات براشون فراهم بباد وقتی پای عمل به میون بیاد نمی تونن این کارو انجام بدن . بیش از اونی که تحت تاثیر وجدانشون قرار بگیرن از این می ترسن که ممکنه به یه نحوی شوهرشون جریان رو بفهمه . من زنای زیادی رو دیده بودم که در سفر خارج از کشور خیلی راحت با مردای دیگه ای غیر شوهراشون سکس می کردند . حتی یکی دو تا از دوستان متاهلم وقتی که می خواستن برن تایلند با دوست پسراشون رفتند و اون جا با هم سکس کردند ..
من فکر کنم سمیه یه چیزایی رو هم در مورد من و لاله فهمیده بود . یعنی حدس زده بود . چون من با این شرایط وقتی در کنار دختری مجرد قرار بگیرم که کسی هم بهمون شک نکنه خب همه چی شعله ور میشه . این روزا  کی به دنبال ایمان و تقوا هست که من و لاله باشیم و احتمالا سمیه هم به خوبی اینو می دونست . خیلی دلم می خواست دستامو به سینه هاش برسونم . ولی به زحمت جلو خودمو گرفتم .. واسه این که تشنه تر و تحریک ترش کنم از این که منو رو در روی مهران قرار بده بهش گفتم  -سمیه جون به نظرت گناه می کنم که میرم به کمک این زنایی که زندگی خودشونو دوست دارن و می خوان که شوهرشون با مردای دیگه ای نباشه ؟ این جوری عزت نفس مرداشون بیشتر حفظ میشه و این خوشحالی رو دارن که به مردای دیگه کون نمیدن . تازه خیلی از مردایی که این حالتو داشتن و حتما باید یکی کونشونو می کرد یه مدت بعد شر منده می شدن خجالت می کشیدند ولی وقتی که کیر یک زن کیر دار  توی کونشون می رفت خود اون مرد به خاطر مردانگی خودش احساس غرور می کنه .. حتی می تونه کون اون شی میل رو هم بکنه و این جوری اصلا احساس ضعف نکنه . نظرت چیه ؟
سمیه گفت .
-نه این قسمتش زیاد نمی تونه جالب باشه . چون همسر اون مرد گی  یا کونی ممکنه ناراحت شه ..
 -خب سمیه  جان اجباری نیست . من هم گفتم در صورت تمایل می تونه این کار رو انجام بده .
این حرف سمیه نشون می داد که اونم به این فکر می کنه که من کون شوهرش مهران رو بکنم تا اون نره به دنبال مردای دیگه . ولی مردای گی خیلی هاشون دوست دارن که علاوه بر حالت مفعولی حالت فاعلی هم داشته باشند . اون وقت در این شرایط ممکنه بین اون و سمیه یه در گیری پیش بیاد . حالا به اون جاش برسیم من می تونم همه اینا رو یه جوری حلش کنم . خیلی عالی میشه .. اووووووفففففففف کیرم از همین حالا شق کرده بود .  سمیه همین جور با کیرم بازی می کرد .
-گفتی آبتم میاد ؟
-آره ولی رنگش کمی فرق می کنه و قدرت بار وری نداره ..
-پس چرا این قدر که به کیرت دست می زنم با این که تیز شده ولی از انزال خبری نیست ..
-من نمی دونم تازگی ها لذت زیاد می برم و اون لذت زیاد باید تداوم  د اشته باشه یعنی طولش زیاد باشه و حالت اوج گیری اون .. فقط اون روغنی رو که اون گوشه هست و نمی دونم چیه اگه بمالونی رو کیرم و چند دقیقه مالشش بدی  آبم میاد . من خودمم می تونم این کارو انجام بدم ولی اگه یکی دیگه این کارو واسه آدم انجام بده لذتش بیشتره . دیگه خیلی پررو شده بودم و خیلی راحت حرفامو می زدم . می دونستم سمیه دوست داره که توی کون شوهرش هم منی خالی شه و می خواست اطمینان پیدا کنه از این که می تونم انزال شم که وقتی یه قولی به شوهرش میده حرفش حرف باشه . کیرمو روغن مالی کرد و اونو گرفت توی دستش ..
-میشه دراز بکشم سمیه جون ؟ اون جوری اعصابم آروم تره ..
-باشه هر جوری راحت تری .
 برق شهوت رو در چشای سمیه می دیدم . ولی جرات اونو نداشت یا شایدهم معذورات مذهبی نمی ذاشت که خودشو در اختیار من بذاره ..
-آخخخخخخخ ... سمیه حوووووووون اوووووووففففف کیرم کیرم .. چقدر خوشم میاد .. قلبم .. قلبم ...
خون در تمام تنم به جریان افتاده سه چهار دقیقه که به همین صورت با کیرم ور رفت .. حس کردم که اولین جهش آب کیرم داره استارت می زنه ... ادامه دارد ...نویسنده .... ایرانی 

خانواده خوش خیال 105

فیروزه نمی دونست جواب پسرشو چی بده . اگه خودشو زیر کیر عرفان قرار می داد براش مسئله ای نبود ولی نمی خواست کاری کنه که سارا احساس کنه اون خود خواهه . آخه حالت و چهره سارا به خوبی نشون می داد که کسش نیاز به کیر داره فیروزه به خوبی در مورد مسائل سکسی تجربه داشت و می دونست که سارا احساس سنگینی می کنه . از طرفی نمی خواست که عرفانو ناراحت کنه . اون به خوبی متوجه بود که پسرش می خواد با کردن اون پیش بقیه احساس غرور و سر بلندی کنه و بگه که اگه شما مادر منو می کنین در نهایت این منم که با اون طرف میشم و اون به اندازه کافی و دلخواه به من حال میده .
 -عرفان عزیزم . تو نشون بده که می تونی یک زن  رو درک کنی و نیاز های اونو به خوبی بر آورده کنی
-مامان مگه من این کار رو در مورد تو انجام ندادم ؟ مگه به اندازه کافی بهت حال ندادم ؟!
- من که ازت گله ای ندارم . به اندازه کافی باهات حال کردم و می دونم چقدر دوست داشتنی و گل هستی و بی اندازه هم در سکس سنگ تموم می ذاری . ولی الان در مورد سارا فقط کونشو کردی . اون الان احساس سنگینی می کنه . درسته که کون دادن هم لذت داره و میشه از طریق کون دادن هم به اندازه کافی حال کرد ولی شرایطی هست که یک زن نیاز داره به این که سریع تر به ار گاسم برسه و اون حالت از طریق مقعد امکان پذیر نیست اونم در فضایی که هر لحظه یکی می رسه و یه حرکت جدیدی نشون میده .
 سارا : فیروزه جون من که مشکلی ندارم  تازه برام جالبه که ببینم عشقبازی یک مادر و پسر رو .
 فیروزه : مگه تا حالا سکس سمیر و سهیل رو با مامان سحرت ندیدی ؟
سارا : چرا خیلی هم حال کردم . ولی این که  دو تا مادر و پسر رو که از خونواده خوش خیال نباشن و با هم سکس کنن ندیدم .
 فیروزه : پسره دیوونه و لجباز . همیشه با قهر کردن می خوای حقت رو بگیری . تو بزرگ شدی .. باشه . قمبل می کنم از پشت بذار توی کسم و تا دلت می خواد به بقیه نشون بده که چه راحت داری مادرت رو می کنی .
عرفان که بهش بر خورده بود قصد داشت بره سمت سارا.
 فیروزه : چیه بهت بر خورد ؟ حرف حسابو می شنوی تحملشو نداری ؟ زود باش کیرت رو فرو کن توی کسم . سارا جونم کنار من قمبل می کنه .. هر چند لحظه در میون کیرت رو از توی کس من بیرون می کشی و به همون سبک فرو می کنی توی کس سارا جون . تا اونو ار گاسم نکردی همین جور باید اونو بکنی . حالا خودت می دونی . این جوری می تونی به بقیه هم قدرت خودت رو نشون بدی .
 فیروزه و سارا به یک سبک قمبل کرده بودند . در هر گوشه از خونه و دور استخر دسته جمعی مشغول بودند .  عرفان کون قمبل شده و بر جسته مادرشو که دید به  طرف کیرش  قرار گرفته با اعتماد به نفس خاصی یه نگاهی به اطراف کرد و دوست داشت که بقیه اونو ببینن که داره با مادرش سکس می کنه . سارا هم خودشو به عرفان می مالید تا هنگام سکس پسر با مادرش اونم بی نصیب نمونه .
عرفان : سارادهنتو باز کن ..
 سارا : واااااااااوووووووو کیرت چه کلفت شده ! انگار کون مامانتو دیدی خیلی به هیجان اومدی . همین  واسش کافیه ..
ولی عرفان کیرشو اول فرو کرد توی دهن سارا و این که اونو تیز وتیز تر و آماده ترش کنه و با یکی دو انزالی که شده بود می دونست تا اون جایی که بخواد می تونه مادرشو بکنه بدون این که انزال شه .  
 -مامان  توی کونت فرو کنم ؟
فیروزه :  با من از این شوخی ها نکن . پسر تو از کون کردن خسته نشدی ؟ من فکر نمی کردم پسر بزرگ کنم و تا این حد هوس کون داشته باشه . حرف من یکیه پسر . بذار توی کسم . به جاهای دیگه اش هم می رسیم  .
 فیروزه رو کرد به سارا و گفت سارا جون دیگه باید ببخشی .. این پسر دیگه از بس مامانی شده فکر می کنه مادرشو خوردن و دیگه مامان تموم شد رفت .  تا چند ساعت دیگه توی خونه من و اون با همیم .. نمی دونم چرا این جوری می کنه . الان نگاه کن امیر چه جوون رعنا و پسر گلیه ؟ داره مادرت سحر جونو می کنه .. و بابات هم از زیر داره کسشو می کنه دو تایی با هم رفیق و جورن . داداشات سهیل و سمیر هم هر کدوم یه جورایی سرشون گرمه . بیان مامانی بازی در بیارن ؟
 عرفان : مامان بس کن . چرا داری آبروی منو می بری ..
  فیروزه : من که آبروی تو رو نمی برم . این تویی که با این کارات داری آبروی خودت رو می بری .
عرفان که کیرشو از دهن سارا بیرون کشیده بود اونو یه ضرب فرو کرد توی کس مادرش ..
 فیروزه حس می کرد که این کیر خیلی کلفت تر و جون دار تر از دفعات قبلی به نظر میاد که وارد بدنش شده . تازه  روی دیگران انزال هم شده ..
 فیروزه : آخخخخخخخخ عرفان .. عرفان .. این دیگه چی بود ..تو که مارو گاییدی .. ؟  پسر متوجه شد که یه هفت هشت نفری دارن اونا رو می پان این بار کیرشو کشید عقب و با یه استارت دیگه طوری اونو به انتهای کس مادرش رسوند که فیروزه رو زمین ولو شد ولی عرفان خودشو کنترل کرد تا کیرش از توی کس مادرش بیرون کشیده نشه .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی 

نامردی بسه رفیق 108

فرزان : چیزی شده فرهوش ؟
-نه چیزی نشده . حالم خوب نیست . اگه می تونی تنها به کارای این جا سر و سامون بدی من برم ..
 فرزان : ستاره ! تو هم با هاش برو . بعد از سپهر اون هنوز نتونسته خودشو بگیره .
 سرمو بالا گرفتم و یه نگاه تو چشاش انداختم . نزدیک بود از زبونم بپره که از دست خواهر تو هم هست .. اون احترام شوهرشو نگه نداشت . اون خیلی زود دوباره از دواج کرد . ولی جلو زبونمو گرفتم . چون من و اون دو تایی مون به زنده سپهر احترام نذاشتیم . اون مرده بود .. دیگه خلافی که نکرده بود .. من و ستاره از دفتر اومدیم بیرون ..
-ستاره بشین پشت ماشین . من نمی تونم رانندگی کنم  اصلا حالم خوب نیست .. بدنم می لرزه .
ستاره : تو چرا خودت رو به یک دکتر نشون نمیدی . شاید یه مشکلی داشته باشی . ناراحتی معده .. روده ..
-بس کن . مرگ ظاهری یه بار بیشتر نیست . نمی دونم چرا به سراغم نمیاد من که روزی هزاران بار دارم می میرم . من که دارم دیوونه میشم .
ستاره : حالا یه غلطی کردم . ببینم ناهار چی خوردی ..
 -کوفت .. کوفت خوردم و مرض ..
 حق با ستاره بود باید خودمو به دکتر نشون می دادم . خیلی ضعیف شده بودم .. اشتها به غذام کم شده بود .. با یه لقمه سرخ کردنی حالم بهم می خورد . شاید بهتر بود که به حرف ستاره گوش می دادم و می رفتم پیش یه دکتر تا واسم آزمایشی چیزی بنویسه . خیلی ضعیف شده بودم   . حس می کردم چیزی نیست . تمام اینا به این دلیل بود که به تغذیه خودم توجه نداشتم و اصلا بهش اهمیتی نمی دادم .  همین کارو هم کردم . احتمالا اون  برام یه آزمایش می نوشت .. که باید ناشتا انجامش می دادم . داشتم به این فکر می کردم که خب مثلا یه آزمایشی بنویسه که مشخص بشه من فلان بیماری رو دارم . یا معده ام ضعف داره . من که خودم از خدامه که زود تر بمیرم . ولی زجر کش شدن خیلی بده . اصلا نمیشه تحمل کرد . نمیشه با یه حس  بد رفت به استقبال مرگ .  داشتم به این فکر می کردم که  مگه میشه یک مرگ سر حال هم داشت  ؟
 ستاره : چیه باز هم رفتی توی فکر فر هوش .. به چی فکر می کردی .
-تو حواست به جلوت باشه . تازه گواهینامه گرفتی و جوونی .  من مردم به درک . اصلا دوست دارم یه جوری بزنی به در و دیوار که منو بکشی و خودت صاف در ری .. بریم مرکز شهر یه دکتر خوب سراغ دارم صبح برم آزمایش ببینم چه خبره .  یه مدتیه که وقت و بی وقت بینی ام خونریزی داره . آبروی منو برده چند جا .. میرم به مشتری خونه نشون بدم یهو می بینی از دماغم خون میاد .. دیگه زن هم نداریم که لباسامونو واسمون بشوره . تو هم که واسمون آستین بالا نمی زنی . به تو هم میگن خواهر؟ !
ستاره رو عصبیش کرده بودم .
 ستاره : هزار بار بهت گفتم که خواهرت نیستم . تو یه خواهر داری اونم فرزانه اسمشه و الان توی تهرونه .
-باشه ستاره . این قدر سرم داد نکش . همین چند روزی مهمون تو هستم . یه حسی بهم میگه دیگه دارم می میرم . نفسای آخرمه که می کشم . شاید صد هزار نفس دیگه که بکشم بمیرم . بشین از یک تا صد هزار بشمر ببین درست میگم یا نه ؟ بوی مرگو حس می کنم . دارم میرم پیش سپهر . اصلا یه حس عجیبی دارم . دارم میرم پیش اون . در عالم برزخ ..
ستاره : تو دیوونه ای فر هوش . قاطی کردی .
-چیه ستاره . مگه داداشت از این راه نرفت ؟ حالا نوبت منه دیگه . نمی دونم موقع مردن چه احساسی می تونم داشته باشم . کاش آدما بعد از مرگشون واسه چند لحظه زنده می شدن تا اون احساسی رو که موقع خروج روح از بدنشون داشتن درک کنن . نمی دونم دوست دارم موقع مردن تنها باشم یا یکی پیش من باشه ؟ کاش بدونم کی می میرم ؟ دلم می خواد تو با من باشی ..  نه .. نه .. دلم می خواد تنها باشم ..
ستاره : پیش یک روانپزشک میریم یا یک دکتر داخلی و معده ..
-من روانی نیستم . من حالم خوبه . تو فقط نمی دونی که من چیکار کردم . تو نمی دونی که من چه جنایتی کردم . تو اگه بدونی دیگه تو روی من نگاه نمی کنی ..
  ستاره زیر بازومو داشت و منو رسوند  به مطب پزشک .. برام یه آزمایش نوشت .. صبح روز بعد هم این ستاره بود که با من به آزمایشگاه اومد . یه چیزی حدود پونزده سی سی خون داده بودم .. انگار به اندازه سیصد سی سی ازم خون گرفته بودند . حالم بد شده بود . سرم گیج می رفت . حس می کردم که دارم می میرم . دلم داشت از جاش در میومد . چرا من این جوری شده بودم . چرا ضعف داشتم ..  ستاره هوای منو داشت .
-چت شده فر هوش  .. .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی