ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 34

پارسا : اگه بدونی کونت چه شکلی پیدا کرده . دو طرف سوراخش عین یه ماری شده که یه موشی رو قورت داده باشه ..
 توسکا : آخخخخخخخخخ تو  داری جرم میدی ...
 پارسا : نگو خوشت نمیاد . دارم از حالت نگات می فهمم ..
 تلکا : ولی اون جوری که از کردن کون من لذت می بری توسکا بهت حال نمیده ... توسکا : پس حالا داره چیکار می کنه . تلکا : تو داری با اکراه بهش میدی .
پارسا : بس کنین دخترا . من که دارم با هر دو تاتون داوطلبانه حال می کنم ...
پارسا از قسمت وسط به بالای کیرشو هم کرم مالی کرد  تا وقتی که اونو بازم رو به جلو حرکتش میده با یه نرمی خاصی بره توی کون توسکا ..
 از طرفی پریسا  که کلید یدکی آپارتمان داداش پارساشو کش رفته بود اونو معلوم نبود کجا گذاشته و داشت دنبالش می گشت . چند دقیقه ای گشت و دلش طاقت نگرفت . رفت به سمت واحد پارسا ... به نظرش اومد که یه صداهای در هم و بر همی رو می شنوه .  انگاری برادرش تنها نبود . صدای رادیو و تلویزیون هم نباید بوده باشه . یعنی صدای یه زن میاد ؟ یه صدایی شبیه به ناله کردنه .  داداش دختر آورده خونه اش ؟ خدای من . برم به مامان بگم ؟ نه این درست نیست . دو تا زن داداشام هم که خونه نیستند یه جورایی با اونا مشورت کنم . نههههههه من نمی تونم تحمل کنم . کی ممکنه با اون رابطه داشته باشه . ممکنه اونو بیمارش کنن . پریسا از حسادت  به خود می لرزید . به شدت حرص می خورد . دوست داشت با مشت و لگد درو بشکنه وارد شه . ولی هنوز اطمینان نداشت و از طرفی می دونست اگه این کار رو انجام بده شاید اون تحقیر شه و پارسا بهش بگه چه ربطی به تو داشته ...
 بر گشت به خونه اش . دوست داشت کلید  رو پیدا کنه و بره توی خونه و یه گوشه ای مخفی شه . اون حدس زده بود که صدا از  اتاق خواب میاد . ..
حالا توسکا که یواش یواش خودشو به کون دادن عادت داده بود به تلکا گفت می تونی دیگه این قدر به من فشار نیاری ؟ منم می خوام راحت تر حال کنم ..
 تلکا : دو کلمه از مادر حوا ... من که اولشم بهت گفته بودم این کیر بر هر کونی که وارد شه در مان و شفاست .
 توسکا حالا دیگه از عقب کونشو به طرف بدن پارسا پرت می کرد و. با حرکات آروم چرخشی کیر رو توی کونش می گردوند . کف دست پارسا رفته بود روی کس توسکا  -اووووووووهههههه کسسسسسم کسسسسسسسم ... سوخخخخخخختم بمالوووووون ... وووووووووییییییییی ..
تلکا از این که می دید توسکا بالاخره تسلیم شده و داره لذت می بره کمی حسادتش شد . ولی می دونست پارسا طوری آتیشش تنده که از هر دو شون لذت می بره و امکان نداره یکی از اونا رو فراموش کنه .
پارسا کف دو تا دستاشو روی دو تا برش کون بر جسته توسکا گذاشته بود و اونا رو طوری می گردوند که در حرکتی رو به بالا تمام کیر و قسمتای بالایی اونو پوشش بده و داغش کنه .. و در همون حال کیرشو هم به طرف داخل کون حرکتش داده و می کشید عقب ...
 -وااااااییییییییی کیییییییرررررم  آتیش گرفتم .. آبم داره میاد ..
 توسکا : نهههههههه الان زوده زوده ... کونم تازه به کیر تو عادت  کرده .. هوس داره .. می خوام کونمو بکنی .. چاکم بدی .. پاره پاره ام کنی .. آخخخخخخخخ فشارش بده .. کاش این قدر بلند بود که نافمو پاره می کرد و از دهنم در میومد .. بکن بکن ..منم داره آبم میاد ...
پارسا سرشو خم کرد تا نوک سینه های توسکا رو میکش بزنه و تلکا هم با لب و دهنش افناد به جون کس توسکا ...
 هر سه تایی شون غرق لذت بودند و با کاراشون حال می کردند و تلکا هم از این لذت می برد که تونسته به اون دو تا حال بده  و می دونست بعد از جریان کون دادن توسکا نوبت حال کردن اونه . تلکا حس کرد که کس توسکا کمی رقیق تر به نظر میاد
 تلکا : جوووووووون خالیش کن رو سر و صورتم ..
توسکا هم احساس آرامش می کرد .. آبشو خالی کرده بود . و از این که کیر قلنبه برادر شوهرشو توی کونش حس می کرد لذت می برد .
-بکن ..منو بکن ..من کیر می خوام . می خوام . می خوام روده امو بترکونی ... بزنه از سوراخ کونم بیرون .... جونم ..جون ... حالا کونم آبتو می خواد .. آبتو می خواد ... آخخخخخخخخخ ...
 پارسا دیگه تاب نیاورد و توی کون توسکا خالی کرد .. کیرشو که کشید بیرون دو تا زن داداشا افتادن به جون کیرش و یه کیر قاپونی حسابی به راه انداختند ..
  اون طرف هم پریسا که کلیدو پیدا کرده وارد خونه پارسا شده بود  بدون این که توجه به کفشا بکنه رفت به سمت اتاق خواب .. شوکه شد  ..خودشو کنار کشید .. برای ثانیه هایی همه جا رو تیره و تار می دید . خشکش زده بود . هنوز نمی تونست باور کنه که تلکا و توسکا رفته باشن زیر کیر برادر شوهرشون یعنی زیر کیر داداشش ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 33

توسکا : نههههههه کونم .. کونم درد گرفته .. ولم کن .. این قدر فشار نیار ..
 تلکا : این قدر جیغ و داد نکش همه اینا همون اولشه . وقتی که بره و اون داخل جاشو پیدا کنه چند بار که عقب جلو شه یه کیفی بهت میده که خودت میگی همیشه می خوای و دوست داری که  کیر بره توی کونت و اون وقت حتی کس دادن هم بیشتر بهت حال میده .
-نه من نمی ذارم .
 پارسا : اووووووووههههههه حالا خانومی چقدر واسه ما ناز می کنه . این سوراخت چقدر تنگه ...
پارسا سر کیرشو می زد به سر سوراخ کون توسکا .. سوراخ کونش عین دهن ماهی کوچولو شده بود که با اشاره کیر باز و بسته می شد ...
 -آخخخخخخخخ . نههههههه .. بذار من در برم . تلکا حالت رو می گیرم . حالا شما دو تا دست به یکی کردین دارین حال منو می گیرین ؟ نوبت منم میشه که خد متت  برسم  تلکا : اوههههههههه کی میره این هنمه راه رو ؟  برادر شوهر نازم خودش به خد مت من می رسه . تو هم الان بی خودی زحمت منو زیاد کردی . در واقع خودت باید به این عشقمون حال می دادی ..
توسکا فشار زیادی به خودش می آورد . کف دستای پارسا رو دو تا برش کون توسکا قرار داشت .
 -اگه مقاومت کنی همین جور بهش فشار میاد و اون وقت مقعدت شکاف بر می داره . می سوزه و  نمی تونی جواب داداش پویای منو بدی . البته تو که اهل کون دادن نیستی باید بهونه بیاری  حالا به یه علت دیگه ای این جوری شدی .
 -خیلی بد جنسی ...
-هرچی تو مقاومت کنی این کیر بیشتر بهت فشار میاره .... دلم می خواد یه چراغ قوه ای می داشتم که تا ته اون سوراختو می دیدم .. همون راهی رو که کیر من طی می کنه .. می رسه به روده ات ...
 -نههههههه .. ولم کن .. خسته شدم ..
 تلکا : توسکا ! حالا داری مثل گربه پنجول میندازی ؟ پارسا جونم ! انتقام منو بگیر ... پارسا : چشم ! یه لب بده تلکا جونم .
تلکا در حالی که همچنان محکم توسکا رو به سمت خودش فشار می داد که در نره لباشو رو لبای پارسا گذاشت و پارسا هم کیرشو محکم به سمت جلو فشار داد تا بیشتر و بهتر توی کون جا بگیره .
-هرچی بیشتر تقلا می کنی و دست و پا می زنی خواستنی تر میشی . بیشتر حال می کنم . به من مزه میده . کیف داره . نگاهم که به قاچای بر جسته ات میفته بیشتر هوس می کنم که کیرمو بکنم توی کونت . این قدر تکون نخور .. اون وقت جر می خوری و بد جوری هم جر می خوری . تا چند ماه ازکار میفتی و من فقط باید تلکا رو بکنم ... تلکا : جووووووووون . حالا که این جور شد جرش بوده .. جر بده جورش با من . من کمبود توسکا رو برات جبران می کنم .
 توسکا : هر دو تا تون خیلی بد جنسین . دارم براتون . نمی دونم دیگه به شما چی جواب بدم . با هاتون چیکار کنم ..
پارسا : هیچکار نکن فقط بذار کونتو بکنم ..
-به همین خیال باش .
توسکا دو تا قاچ کونشو با فشاری که به عضلات کون و کپلش می آورد به هم چسبوند ولی این بار پارسا با فشار شدید دست , دو تا قاچو باز کرد و کیرشو با فشار شدید و بیرحمانه به سوراخ کون توسکا چسبوند و گذاشت که بره . تلکا هم محکم دستشو گذاشته بود جلو دهن جاریش و نمی ذاشت که جیغش  درآد .
پارسا : رفت رفت ببین سر کیر رفت .. یه خورده صبر کن . دندون رو جیگر بذار . چقدر می چسبه .. سر کیر که بره تو دیگه تنه هم میره .. ووووووووویییییی چه تنگ و چسبناکه ! چه لذت بخشه ! دیدی ؟ حالا داره روون تر میره ..
 تلکا : دست شما لفظ شما درد نکنه پارسا جون . حالا دیگه کون تلکا واست مهم نیست و کیف نمیده بهت ؟
 پارسا : هر گلی یه بویی داره . حالا مگه چی شده که فکر می کنی باید از من دلخور باشی ؟!
تلکا : چیزی که نگفتی با یه هیجان خاصی حرف زدی ..
 پارسا : چیزی که با زحمت خاص به دست بیاد آدمو به هیجان میاره ..
 تلکا : یعنی میگی از اون جایی که من راحت بهت کون دادم این کار برات لطف چندانی نداشت ؟
پارسا : بس کن . بذار من حالمو بکنم . داری کاری می کنی که اصلا قید هر دو نفرتونو بزنما ...
توسکا هم علاوه بر تلکا دیگه ساکت موند ... کیر چند سانت دیگه رفت توی کون ... چشای پارسا به کون توسکا خیره مونده بود . اون بر جستگی و حالت گردو وبرشهای قاچو به خوبی داشت دید می زد و حالت کیرشو توی کون می دید .
 پارسا : اگه بدونی اون کون گرد و وسوسه انگیزو خوبواگه  بگردونی چه هیجانی  داره !
 تلکا : این قدر به کمرم چنگ ننداز توسکا ..  اون وقت نمی دونم جواب پیامو چی بدم . پارسا : جااااااااان .. کیرم همین جور میلی به میلی داره میره توی کونت . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

اگر دوستت بدارد ...

اگر دوستت بدارد ..
هرگز تنهایت نمی گذارد 
اگر دوستت بدارد .. 
به امان خدا رهایت نمی کند 
اگر دوستت بدارد .. 
طاقت دیدن اشکهایت را ندارد 
اگردوستت بدارد ..
قلب شکسته ات را خاک و درخاک نمی کند 
اگر دوستت بدارد..
 غصه ات را می خورد 
اگر دوستت بدارد ..
آه تو را با ناله های خود پاسخ می دهد 
اگر دوستت بدارد ..
آرام جانت می شود 
اگردوستت بدارد ..
هرگز نمی گذارد که آرزوی نبودن کنی 
اگردوستت بدارد ..
هرگز بی خبر از حال تو نخواهد شد 
اگر دوستت بدارد .. 
تو را به دست طوفان غمها نخواهد داد
اگر دوستت بدارد ..
با تو از عشق خواهد گفت 
اگر دوستت بدارد ..
تو را به سیاهی شب اندوه نخواهد داد  
اگر دوستت بدارد ..
تو را با تمام وجود خواهد خواست 
اگر دوستت بدارد ..
اشکهای بیکسی ات را دوست نمی دارد 
اگر دوستت بدارد ..
بر چنگ چنگ انداخته بر قلبت چنگ خواهد زد 
اگر دوستت بدارد ..
هرگز تو را به سایه های غم نخواهد داد 
اگر دوستت بدارد ..
تا ابد دوستت می دارد 
اگر دوستت بدارد ..
سرش را بر سینه ات می گذارد 
اگر دوستت بدارد 
لاله های گوشش را به تو خواهد داد 
اگر دوستت بدارد ..
عاشق شنیدن نغمه های عاشقانه تو خواهد بود 
اگر دوستت بدارد ..
هیچ بهانه ای از تو جدایش نمی سازد 
اگر دوستت بدارد .. 
زندگیت را بیشتر از مرگت دوست می دارد 
اگر دوستت بدارد ..
دنیا را با توآشتی خواهد داد 
اگر دوستت بدارد ..
به تو وبه  خود پشت نمی کند 
اگردوستت بدارد ..
تو دیگر نخواهی گفت که من تنهای تنهایم 
اگر دوستت بدارد .. 
زندگیت را شیرین می سازد 
اگر دوستت بدارد ..
هرگز تنهایت نمی گذارد 
هرگز تنهایت نمی گذارد 
هرگز تنهایت نمی گذارد 
.......................




ایـــــــــــــــــــــــــــرانی 

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 32

تلکا : حالا دیگه بسه . خوبه دیگه .. بقیه رو بذاریم برای شب ..  اینو گفت و توسکا رو از پارسا جدا کرد . ..از اون طرف پریسا با مادرش پروین خلوت کرده بود و هر جوری بود با یه تر فند هایی فهمید که باباش کلید های زاپاس خونه ها رو داره ... برای دقایقی که پروین رفت دوش بگیره اون با دلهره و ترس و لرز رفت و کشو ها و سوراخ سنبه های خونه رو گشت و اتفاقا کلید های یدکوپیداشون کرد . زحمت زیادی هم نکشید تا متوجه شه کدومش کلید اتاق پارساست . چون همه شون شماره گذاری شده بود .
 از این زرنگی خودش خوشحال شده بود..
منو ببخشید یکی از روش درست می کنم و می ذارم سر جاش . تازه فکر نکنم به این زودی ها کسی بره سراغ کلید ها ... حالا بهترین کار اینه که کشیک بکشم .. نه اصلا کشیک هم لازم نیست . میرم می خوابم و هر وقت دلم خواست میرم می بینم چه خبره . حالا اگه داداش و دوست دخترش نخوان سر و صدا کنن چی . خدا کنه خبری نباشه و تمام این ها یک توهم باشه . من نمی دونم چی به چیه ؟ اصلا نمی دونم .
شب هنگام توسکا و تلکا که قبلا به مادر و خواهر شوهر خودشون گفته بودن دارن میرن خونه پدر و مادرشون خیلی آروم و بی صدا رفتن به واحد پارسا .. پسر هم به خونواده اش گفته بود که فردا رو امتحان میان ترم داره و سخت مشغول درس خوندنه و اگه سری به اونا نزده نگران نباشن ..
 پریسا حال و حوصله کشیک وایسادن رو نداشت . ولی از این که برادرش گفت که فردا رو امتحان داره و شاید نتونه بیاد و بهشون سر بزنه تعجب کرد . چون براش سابقه نداشت که اون از این حرفا بزنه . حتما یه موضوعی براش اهمیت داشته که تاکید کرده ...
و در سمتی دیگه پارسا و توسکا و تلکا سه تایی شون کاملا بر هنه شده بودند ... پارسا اون وسط و دو تا جاری هم دو طرفش دو تایی کف دستشونو دور یه قسمتی از آلتش قفل کرده بودند ..
 -جووووووووون .. چقدر کیف داره که آدم در آن واحد با دو تا مه پری مه پیکر که با هم رقابت دارن کیف کنه و لذت ببره ...
توسکا : هیچم این جوری کیف نداره خود خواه . ببینم تو باشی راضی میشی که دو تا مرد یهویی بیان سراغ من ؟
 پارسا : ما مردا فرق می کنیم دیگه .. می تونیم در یک زمان به دو تا زن حال بدیم و با هر دو تا شون حال کنیم ... حالا این قدر اخم نکن ....
 پارسا به هر شکلی که بود دوست داشت کیرشو بکنه توی  سوراخ کون توسکا ... یه چشمکی به تلکا زد و اونم آروم دستاشو دور کمر توسکا حلقه زد و با یه حرکت لز لباشو گذاشت رو لبای اون ....
توسکا  هم خیلی خوشش اومده بود . با این که دوست داشت زود تر به کیر پار سا برسه می دونست تا صبح وقت زیادی دارن که هر کدومشون به اندازه کافی به شکلهای مختلف حال کنن ..
 لبای تلکا رو به آرومی می مکید .
-جووووووووون خانوما . من که شما رو این جوری می بینم بد جوری به هوس میفتم  تلکا : زورت رو نگه داشته باش که باید دو تایی مونو تا صبح سر حال سر حال کنی پارسا: پس خواب چی ؟
 تلکا: دو سه ساعت آخرو می خوابیم . اصلا صبح می گیریم می خوابیم ... چقدر کسم می خاره ...
توسکا : فکر خارش منم باشین ..
 تلکا : من خودم ردیفش می کنم .
 پارسا از این فرصت استفاده کرد و به کون برجسته توسکا چنگ انداخت .. دو تا قاچاشو به دو طرف باز می کرد و جفت سوراخاش به خوبی مشخص می شد . ولی در اون لحظات توجهش فقط به سوراخ کون بود .. خیلی ریز و تنگ و سوزنی نشون می داد . تصورشو می کرد که کیرشو خیلی آروم داره فشار میده به سوراخ کون و با یه لیز خوردن میره توی کون ... عضلات تنگ و چسبناک مقعد توسکا کیر کلفتشو حسابی حبسش می کنه .. داغ داغش می کنه .. اون اگه آبشو توی کون خالی کنه بازم کیرش اون قدر کلفته که اون ایستادگی و شقی رو برای لذت بردن و لذت دادن و حرکت توی کون داشته باشه .. ولی از جیغ و داد های توسکا کمی می ترسید .. انگشتشو خیلی آروم کرد توی کون توسکا .. هنوز یه بندشو فرو نکرده بود که توسکا یه حرکت رو به جلویی کرد ولی فایده ای نداشت ..
 پارسا تنگی سوراخ کون زن داداششو به خوبی حس می کرد . انگار این سوراخ دستاشو گاز گرفته بود .
-آخخخخخخخخ .. چقدر تنگه ...
هنوز توسکا متوجه نشده بود که چی در انتظارشه ...
پارسا تیوب کرم رو برداشت و به آرومی روی سوراخ کون و سر مقعد توسکا مالوند .. زن تازه دوزاریش افتاد و می خواست خودشو خلاص کنه ولی تلکا که زورش زیاد بود اونو محکم نگه داشت که در نره .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 31

پارسا : میگم تو هم خیلی تپل شدی ها . بزنم به تخته همه جات رشد کرده ...
 پارسا خودشم حس می کرد که خیلی هیز شده . چون یه لحظه چشم از ساپورت مشکی و بسیار چسبون پریسا بر نمی داشت و همش منتظر بود تا یه دور برگرده و بتونه یه دیدی به کونش بندازه . سکس با دو تا زن داداشاش اونو بی پروا کرده بود ...
 -خواهرم خیلی خوشگل شدی ها ...
پارسا هر چی رو که می دید و حسش می کرد بر زبون می آورد . پریسا هم دوست داشت که تمام این حرفای داداشش از ته دل باشه وهم  اون  و هم پارسا لذت ببره و هم  از شنیدنش خوشش بیاد ولی حس می کرد که شاید در نبودن اون دسته گلی به آب داده شده که داداشش  این جوری داره به نوعی پاچه خواری می کنه تا ذهن پریسا رو از اون فضا دور کنه .
پریسا : ببینم آفتاب از کدوم طرف در اومده که تو امروز همش داری از خواهرت تعریف می کنی ؟ ..
پارسا بد جوری کیرش شق شده بود .. حالت چشای خواهرش که درشت تر از همیشه به نظر می رسید .. عطر خوشبو و وسوسه انگیزش ..همه و همه اونو  برای پار سا خواستنی کرده بود .. چرا این قدر گستاخ شدم من . اون خواهرمه نباید این حسو داشته باشم . اون باید از دواج کنه ... یعنی بعد از از دواجش همون جوری که با تلکا و توسکا بودم با اونم می تونم باشم ؟
 کمی به سمت جلو حرکت کرد تا بتونه بر جستگی های باسن خواهرشو ببینه ... خط درز کونش کاملا مشخص بود ... پریسا متوجه حالت برادرش شده بود .. اونم یه هیجان خاصی بهش دست داده بود . نمی تونست باور کنه که پارسا یه نظر خاصی بهش داره . پریسا در فانتزی های خودش  می دید که لخت توی آغوش برادر برهنه اش قرار داره و ازش می خواد که هر کاری که دوست داره با هاش انجام بده توچشای خوشگلش نگاه می کنه و اونم کارشو انجام میده ...  با این افکار و کلمات ذهنشو مشغول کرده بود . داداش تو فقط بگو آره . بگو آره ..من اصلا شوهر نمی خوام . تو باش شوهر من .. ولی حس می کنم با یکی از زنای آرایشگاه باید رابطه داشته باشی ... پریسا بدون این که چیزی دستگیرش شه  رفت و پسر هم مدام به کون خواهرش فکر می کرد .... خیلی هوس اینو کرده بود که کیرشو فرو کنه توی سوراخ کون ... اول انگشتشو فرو کنه توی کون و حسابی اون جا رو باز و آماده اش کنه .. با یه کرم مالی حسابی کیرشو نرم نرم فرو کنه توی سوراخ کون ... خیلی هم کیف داره که صدای جیغ و ناله های هوس خواهرشو بشنوه .. اما نباید به کسش کاری داشته باشه ... در همین افکار بود که دید توسکا اومد خونه اش ... پشت سرشم تلکا اومد ..
 تلکا : بذار من بگم ..
 توسکا : من زود تر اومدم من میگم ...
 پارسا : چه خبر شده که این جور با هم کورس گذاشتین . ؟ با هم بگین ..
دو تایی با هم گفتن که شوهراشون بازم برای دو سه روز رفتن ماموریت ...
پارسا : چه عالی ! ولی مامان پروین و آبجی پریسا رو چیکارش کنیم ..
 تلکا : من اینا رو نمی دونم . می خوام امشب بیام پیشت ..
 توسکا : منم میام ..
پارسا یه دستشو گذاشت دور کمر تلکا و دست دیگه شو هم دور کمر توسکا قرار داد و گفت هر دو تاتون بیاین که من کشته مرده دو تایی تونم .  
از اون جایی که حواسش بود پیش کون خواهرش .. ساپورت دو تایی شونو پایین کشید و انگشت وسطیشو به سمت سوراخ کونشون گرفت ...
 تلکا : اوخ جون چه کیفی داره . کاش  جای انگشتت کیرت رو می کردی توش ... پارسا : امشب ترتیبشو میدم .
 توسکا : نکن .. دردم میاد ...
 -مگه خون تو از خون تلکا رنگین تره ؟
 پارسا کف دستشو طوری باز کرد که به دو طرف کون توسکا چنگ انداخت و گفت  سوراخ این کون تپل کردن داره ...
 -سخته .. درد داره ...
تلکا یه چشمکی به پارسا زد  بدون این که توسکا که روش به سمت دیگه ای بود متوجه شه آروم زیر گوش پارسا گفت درستش می کنیم .. نگران نباش .
 اون واسه این که خودشو تو دل پارسا  بیشتر جا کنه هر کاری می کرد ...
تلکا : عزیزم اگه بخوای همین حالا هم تقدیم توست ..
-نه .. حالا نه من از این خواهرم می ترسم . اون خیلی آب زیر کاهه . زاغ سیاه منو چوب می زنه . معلوم نیست داره چیکار می کنه . هر لحظه امکان داره ما رو توی تله بندازه . ولی خیلی دلم می خواد این من بشم که اونو به دام میندام ...
توسکا : چه خبرته ! ما دو تا سیرت نمی کنیم ؟ تازه همون یکی من برات کافیه ... 
-آره دیدیم .. از کون دادن می ترسی ...
اینو که گفت توسکا واسه این که از دل پار سا در بیاره  شاوار برادر شوهرشو پایین کشید و شروع کرد به ساک زدن کیرش .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی